تاریک و روشن
...چه آرام در خود شکستم
دوشمبه ها و سه شمبه ها بخاطر امتحانای بچه ها کلاسا تعطیل شده وخ من مث روانیا باید از چار بیام بشینم تو موسسه تا نه! خو حوصلم سر رفدااااا :| یکیم نمیاد باش حداقل بخاطر گیج بازیش دعوا کنیم که چرا اومدی موسسه :| خو من الان غر غرم میاد خو :| اسدادمون داش میگف قبل سصک حتما دوش بگیرین و همینکه حرکت که میکنین بدن و موهاتون بوی خوبی بده خودش خیلی سصکی میکنه جریانُ و من غرق در این فکر که آیا این انصافه؟ ظلم تا به کجا آخه؟ چرا همه چی به حموم و نظافت ختم میشه؟ و بعد دستان خود را به سمت آسمون دراز کردیم که الاها یه شوهر سرد مزاجِ خُلُ پیلیتی نصیب ما فرما که حالا هی هرهفده نخواد مارو مجبور کنه بریم حموم +خُلُ پیلیتی: کج و کُله آخر ساعت نشسه بودم تو دفدر و داشدم وبمو چک میکردم وخ یهویی یه آقایی اومد تو دفدر و از همون جلو در شرو کرد سوال کردن که آره اینجا مهدکودکم هس؟گفدم نه مهد بالاس. گف قبلا ازون در می اومدیم موسسه گفدم بله ما قبلا بالا بودیم و حالا از مهر اومدیم پایین. گف فامیلدون؟ گفدم رحیمی هسدم. گف اسم؟ :| شدم گفدم الهام. دفدرشو درآورد و جلو اسمم تیک زد. گف فلانی کجاس؟ گفدم سرکلاس. گف بهمانی کجاس؟ گفدم اونم سرکلاسه. گف کیا اینجان الان؟ اسم معلمارو گفدم و جلو اسماشون تیک زد. بهش گفدم از بیمه اومدین؟ گف منو میشناسی؟ گفدم نه حدس زدم. گف آره و دفدر حضور و غیاب رو بیار بده من. تندی دفدرو دادمش و رفدم فروتنم صدا کردم که آره بیا که بدبخ شدیم. فروتنم تندی اومد و خلاصه از همون جلوی دفدر بهش گیر دااااااااااااااااااااد تا 15 دیقه بعدش. که آره چرا منشی اونطرف اینطوریه؟ من رفدم بهش میگم کیا اینجان اصن جواب منو نمیده و این کجاس و اون کجاس و اون چرا بیمه نیس و... ینی کم مونده بود فروتن تو سر و بار خودش بزنه. وخ گف من ازین خانم هرچی پرسیدم قشنگ جواب دادن اما منشی اونطرف فقد منو علاف کرده و وخدمو هدر داده. و قرار شد بخاطر مرخصی اون دوتا منشی که همینطوری مرخصی تخمـ.ــی تخیلی گرفدن و چن ماه نمیان و داره براشون بیمه رد میشه و چندتا معلما که بیمه نیسن و اینا فردا ساعت 8 بره بیمه . وخدی رف فروتن زنگ زد اون شعبه و منشی اونور رو رسما شستا چون اصن جواب یارو بیمه ایه رو نداده بود. وخ هی اینور اونور میرفد و قشنگ ملوم بود داغ کرده و منم نشسه بودم رو صندلیم و هیچیم نمیگفدم. من از بیرون : من از درون : +میگن چوب خدا صدا نداره ها. هی منو چزوندن حالا چوب نیمه سوخده رف تو کان مبارکشون و از حلقشون زد بیرون . اوفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خو چرا اصن آخه؟ اصن جز خارش ریش و دماغ چیز دیگه ایم داره؟ :/ مطمئنم خدا انقد بهت آرامش و صبر داده که بتونی باز با وجود این مصیبت زندگیتو ادامه بدی و خم نشی... نمیدونی چقد دلم آشوبه و اشکام امون نمیدن... واست آرزوی آرامش میکنم... بعد از خوندن پستاش فقد دلم این آهنگ رو خواست... +فاتحه واسه تازه دوماد و آرزوی صبر واسه تازه عروس فراموش نشه... فک کرده قشنگ شده که لب پایینش از زیر چونش و و لب بالاش از تو سولاخا دماغش شرو شده :|
خیر سرشم مقنعه سرش کرده. یه کوهان گذاشده رو سرش که مقنعه اش جخ رسیده موهای گردنشو بپوشونه و جخ دلنگونیای این کوهانِ هم رو شونش ریخده :| سُماشم انقد پاشنش بلند و نوک تیزه که جان خودم بلن شه لَق میزنه و عین ککه پهن میشه کف اتوبوس :| قبلا میگفدن طرف انقد قشنگه، دماغش کوچولو،لب و دهنش کوچولو وخ حالا نمیدونم چرا اکثرا فک میکنن قشنگی تو شکل و شمایل شتریه :| عاقا مام دلمون ازین پست صندلی داغا خواس خو یهو. بیاین اگه چیزی مونده که از من نمیدونین و من چیزی رو جا انداخدم و از خودم نگفدم ازم بپرسین دیگه جفدمون خِلاص شیم و آروم بگیریم. خاموشام باز روشنا شن







و حتی 





| [-Design-] |
