X
تبلیغات
تاریک و روشن


تاریک و روشن

...چه آرام در خود شکستم

هوووووووف آقا خو خسه شدما، ینی چی خو؟

دوشمبه ها و سه شمبه ها بخاطر امتحانای بچه ها کلاسا تعطیل شده وخ من مث روانیا باید از چار بیام بشینم تو موسسه تا نه!‏

خو حوصلم سر رفدااااا :‏|‏

یکیم نمیاد باش حداقل بخاطر گیج بازیش دعوا کنیم که چرا اومدی موسسه :‏|‏

خو من الان غر غرم میاد خو :‏|‏

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392| 19:16 |¥£ON}{| |

اسدادمون داش میگف قبل سصک حتما دوش بگیرین و همینکه حرکت که میکنین بدن و موهاتون بوی خوبی بده خودش خیلی سصکی میکنه جریانُ و من غرق در این فکر که آیا این انصافه؟

ظلم تا به کجا آخه؟

چرا همه چی به حموم و نظافت ختم میشه؟

و بعد دستان خود را به سمت آسمون دراز کردیم که الاها یه شوهر سرد مزاجِ خُلُ پیلیتی نصیب ما فرما که حالا هی هرهفده نخواد مارو مجبور کنه بریم حموم

 

+خُلُ پیلیتی: کج و کُله

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392| 9:42 |¥£ON}{| |

آخر ساعت نشسه بودم تو دفدر و داشدم وبمو چک میکردم وخ یهویی یه آقایی اومد تو دفدر و از همون جلو در شرو کرد سوال کردن که آره اینجا مهدکودکم هس؟گفدم نه مهد بالاس. گف قبلا ازون در می اومدیم موسسه گفدم بله ما قبلا بالا بودیم و حالا از مهر اومدیم پایین.

گف فامیلدون؟ گفدم رحیمی هسدم. گف اسم؟ :| شدم گفدم الهام. دفدرشو درآورد و جلو اسمم تیک زد.

گف فلانی کجاس؟ گفدم سرکلاس.

گف بهمانی کجاس؟ گفدم اونم سرکلاسه.

گف کیا اینجان الان؟ اسم معلمارو گفدم و جلو اسماشون تیک زد.

بهش گفدم از بیمه اومدین؟ گف منو میشناسی؟ گفدم نه حدس زدم. گف آره و دفدر حضور و غیاب رو بیار بده من. تندی دفدرو دادمش و رفدم فروتنم صدا کردم که آره بیا که بدبخ شدیم.

فروتنم تندی اومد و خلاصه از همون جلوی دفدر بهش گیر دااااااااااااااااااااد تا 15 دیقه بعدش.

که آره چرا منشی اونطرف اینطوریه؟ من رفدم بهش میگم کیا اینجان اصن جواب منو نمیده و این کجاس و اون کجاس و اون چرا بیمه نیس و...

ینی کم مونده بود فروتن تو سر و بار خودش بزنه.

وخ گف من ازین خانم هرچی پرسیدم قشنگ جواب دادن اما منشی اونطرف فقد منو علاف کرده و وخدمو هدر داده.

و قرار شد بخاطر مرخصی اون دوتا منشی که همینطوری مرخصی تخمـ.ــی تخیلی گرفدن و چن ماه نمیان و داره براشون بیمه رد میشه و چندتا معلما که بیمه نیسن و اینا فردا ساعت 8 بره بیمه .

وخدی رف فروتن زنگ زد اون شعبه و منشی اونور رو رسما شستا چون اصن جواب یارو بیمه ایه رو نداده بود.

وخ هی اینور اونور میرفد و قشنگ ملوم بود داغ کرده و منم نشسه بودم رو صندلیم و هیچیم نمیگفدم.

من از بیرون :

من از درون : و حتی

 

+میگن چوب خدا صدا نداره ها. هی منو چزوندن حالا چوب نیمه سوخده رف تو کان مبارکشون و از حلقشون زد بیرون .

 اوفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

 

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392| 21:43 |¥£ON}{| |

وخ من الان چن ساله این سوال برام پیش اومده که وژدانا فلسفه ی این کرکای روی هلو و زردآلو و ازگیل چیه دقیقا؟

خو چرا اصن آخه؟

اصن جز خارش ریش و دماغ چیز دیگه ایم داره؟ :‏‏/

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392| 13:34 |¥£ON}{| |

یه همکار دارم تمام بادای دنیا تو وجود این بشر جم شده، بععععععععس که لامصب فس فسو :‏|‏
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392| 19:48 |¥£ON}{| |

وقتی خودت اسمت رو "خآنومــ صبور" انتخاب کردی پس دیگه جای نگرانی نیست...

مطمئنم خدا انقد بهت آرامش و صبر داده که بتونی باز با وجود این مصیبت زندگیتو ادامه بدی و خم نشی...

نمیدونی چقد دلم آشوبه و اشکام امون نمیدن...

واست آرزوی آرامش میکنم...

بعد از خوندن پستاش فقد دلم این آهنگ رو خواست...

 

+فاتحه واسه تازه دوماد و آرزوی صبر واسه تازه عروس فراموش نشه...

 

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392| 13:26 |¥£ON}{| |

وخ من الان میخام برم ازین دخدر روبه رویم بپرسم دقیقا با اون وض دهنی که واسه خودش درس کرده و کاملا عین شتر شده چه حسی داره الان؟

فک کرده قشنگ شده که لب پایینش از زیر چونش و و لب بالاش از تو سولاخا دماغش شرو شده :‏|‏

خیر سرشم مقنعه سرش کرده. یه کوهان گذاشده رو سرش که مقنعه اش جخ رسیده موهای گردنشو بپوشونه و جخ دلنگونیای این کوهانِ هم رو شونش ریخده :|

سُماشم انقد پاشنش بلند و نوک تیزه که جان خودم بلن شه لَق میزنه و عین ککه پهن میشه کف اتوبوس :|

قبلا میگفدن طرف انقد قشنگه، دماغش کوچولو،لب و دهنش کوچولو وخ حالا نمیدونم چرا اکثرا فک میکنن قشنگی تو شکل و شمایل شتریه :‏|‏

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392| 9:35 |¥£ON}{| |

دوسدان سوالادون خلاص شد؟  دیگه بساط رو جمع کنم؟
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392| 22:33 |¥£ON}{|

عاقا مام دلمون ازین پست صندلی داغا خواس خو یهو.

بیاین اگه چیزی مونده که از من نمیدونین و من چیزی رو جا انداخدم و از خودم نگفدم ازم بپرسین دیگه جفدمون خِلاص شیم و آروم بگیریم.

خاموشام باز روشنا شن

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392| 10:37 |¥£ON}{| |

واستون خوب ترین خوبی هارو آرزو میکنم :)

و محتاج آرزوهای سبزتونم :)

 


باقـــــیِ حــــرفـــــام
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392| 23:7 |¥£ON}{|


[-Design-]